چكيده
چكيده
پژوهش حاضر با هدف مقايسه زنان بدسرپرست، مطلقه و فوت سرپرست در زمينه هاي بهزيستي روان شناختي، احساس تنهايي و خستگي صورت گرفت. جامعه آماري پژوهش شامل زنان بدسرپرست مطلقه و فوت سرپرست (75نفر) هست كه تحت پوشش كميته امداد امام خميني (ره) قائن درسال 1403 بودند.
براي گردآوري داده ها از پرسشنامه احساس تنهايي راسل (1978) ، مقياس بهزيستي روان شناختي، پرسشنامه سنجش چندبعدي خستگي اسمتس(1996) استفاده شد. تجزيه و تحليل داده ها با استفاده از شاخص هاي آمارتوصيفي، آزمون تحليل واريانس يك طرفه و دوطرفه انجام شد. نتايج تحليل داده ها نشان داد باتوجه به اينكه هرسه گروه با چالش هاي اقتصادي، اجتماعي و عاطفي مشابهي مواجه هستند بين تجارب آنها دراحساس تنهايي خستگي و بهزيستي روان شناختي تفاوت معناداري وجودندارد. اين نتايج بر اين دلالت دارد كه سطح خستگي رواني در زنان بدسرپرست بيشتر است، اين تفاوت ميتواند ناشي از مسئوليت هاي بيشتر در قبال فرزندان و تعارضات خانوادگي مداوم و فقدان حمايت عاطفي از سوي همسر باشد. زنان مطلقه احساس تنهايي بالاتري را تجربه مي كنند، كه بيشتر ناشي از برچسب هاي اجتماعي و عدم پذيرش اجتماعي است. بهزيستي روان شناختي در زنان فوت سرپرست بالاتر است، كه ممكن است ناشي از رهايي از تنش هاي زناشويي، حمايت هاي اجتماعي و اقتصادي، افزايش استقلال فردي و سازگاري با موقعيت جديد باشد. همچنين احساس امنيت نسبي، كاهش تعارضات و بازسازي هويت نيز مي تواند بر بهزيستي آنان تاثيرگذار باشد. وقتي فوت همسر در سنين بالا رخ مي دهد فقدان همسر به عنوان يك رويداد طبيعي تلقي مي شود، بنابراين سوگ و احساس فقدان كمتر و پذيرش روان شناختي بالاتر خواهد بود.
كليد واژه ها: بهزيستي روان شناختي، احساس تنهايي ، خستگي ، زنان بدسرپرست، زنان مطلقه، زنان فوت سرپرست.