چكيده
چكيده
هدف پژوهش حاضر، بررسي رابطه خودتنظيم¬گري و باورهاي شناختي با خودكارآمدي تحصيلي دانش آموزان است. روش تحقيق مورد استفاده در اين مطالعه، همبستگي بود. جامعه آماري مدنظر، كليه دانش آموزان مقاطع متوسطه اول شهرستان ملكان بود كه از طريق جدول مورگان، نمونه آماري 246 نفر برآورد شد. از نمونه گيري تصادفي براي انتخاب نمونه براي مطالعه بهره برده شد. به منظور گردآوري اطلاعات از پرسشنامه هاي خودتنظيم گري پينتريچ و دي گروت (1990)، باورهاي شناختي ولز (1997) و خودكارآمدي تحصيلي موريس (2001) استفاده گرديد. پايايي و روايي پرسشنامه با استفاده از آزمون آلفاي كرونباخ و روايي محتوايي بهره برده شد. براساس يافته هاي اين پژوهش، متغيرهاي باورهاي شناختي و خودتنظيم گري با مقدار 42/0 و 30 درصد با خودكارآمدي تحصيلي ارتباط داشتند. ارتباط ابعاد باورهاي شناختي شامل باورهاي نگراني مثبت، باورهاي فراشناختي منفي، كارآمدي شناختي پايين، باورهاي فراشناخت در مورد افكار و خودآگاهي شناختي به ترتيب با خودكارآمدي تحصيلي به ميزان 37/0، 42/0، 29/0، 57/0 و 47/0 بوده است. رابطه ابعاد خودتنظيم¬گري شامل راهبردهاي يادگيري و باورهاي انگيزشي به ترتيب با خودكارآمدي تحصيلي به مقدار 45/0 و 52/0 نشان داده شد. براساس آزمون رگرسيون ضريب تعيين باورهاي شناختي و خودتنظيم گري بر روي خودكارآمدي تحصيلي به ميزان 20/0 بوده است. ضرايب رگرسيون استاندارد نشان داد كه پيش بيني خودكارآمدي تحصيلي با متغير هاي باورهاي شناختي و خودتنظيم گري به ميزان 38/0 و 16/0 مي باشد. بنابراين مهارت هاي خودنظم دهي و نوع ذهنيت دانش آموزان بر ميزان موفقيت و كسب نتايج مثبت اثرگذار است.
واژگان كليدي: باورهاي شناختي، خودتنظيم گري و خودكارآمدي تحصيلي.