چكيده
دراين پايان نامه با اتكا به روش مطالعه تطبيقي تلاش مي شود مقوله غرب در برداشتهاي سه روشنفكر ايراني ال احمد بازرگان وشريعتي مورد بررسي و مقايسه قرارگيرد. دراين بين دوتن يعني ال احمد وشريعتي همسو با يكديگر اعتقاد به امكان ايجاد مدرنيته بومي منهاي گرايش هاي ملي گرايانه دارند تصورات اين دو بر مباني نظري معرفت شناختي وهستي شناسي مشخصي استوار نيست و دچار تناقض گويي هاي شديدي در اخذ دستاورد هاي تمدني وفرهنگي غرب و استفاده از انها در حيات سياسي اجتماعي ايران مي گردند اين سخن شريعتي كه منطق ابو علي سينا و غزالي ومحقق ومستشرق نيست منطق ابوذر است از همين سنخ است. ال احمد نيز در مواجهه باغرب نتوانست تفاوت مشخصي بين مقوله غرب و مقوله مدرنيته بگذارد و نهايتا مواجهه او با غرب به مواجهه با انچه زندگي ماشيني ميخواند و تعريف روشني از ان نداشتمنجر شد. از سوي ديگر بازرگان اسندلال كرد كه اسلام نوع خاصي از دولت يا سياست راتجويز نمي كند. او ك دستاوردهاي تمدني وفرهنگي غرب را دستاوردهايي جهاني تلقي ميكرد ودراين زمينه تفاوتي بين دستاوردهاي تكنولوزي مادي دستاوردهايي فرهنگي مانند نظريه تفكيك قوا دموكراسي حقوق بشر قرارداد اجتماعي و... مشاهده نمي نمود . در پايان و در قسمت نتيجه گيري جدولي براي بررسي دقيق تر مفاهيم اساسي در انديشه اين سه روشنفكر كه پايه گذار سه نوع نگرش به غرب درحيات سياسي و اجتماعي ايران بوده اند اورده شده است.