چكيده
يكي از شاخه¬هاي مكتب رئاليسم، رئاليسم جادويي است كه شيوه¬اي بديع و جديد در داستان¬نويسي است و در آن عنصر واقعيت و خيال چنان با هم تركيب مي¬شوند كه مرز ميان آن¬ها به راحتي قابل تشخيص نيست و خواننده به راحتي آن را مي¬پذيرد، در آثار داستاني نيز توجه به رئاليسم جادويي در جهت شناخت هر چه بيشتر اين مكتب مورد توجه نويسندگان قرار گرفته است. در اين پژوهش نيز تلاش شده تا به روش نظري اين سبك نگارش در رمان قريه از محمد مولايي نويسندة ايلامي، بررسي شود و اين¬كه پرداختن به رئاليسم جادويي مي¬تواند دريچه¬اي ديگر از ادبيات داستاني بومي را، پيش چشم مخاطب قرار دهد. مولايي در توجه به رئاليسم جادويي از مؤلفه¬هايي همانند توصيف واقع¬گرايانه جزئيات، نقش طلسم و ديو، بهره¬مندي از عامل جادو و جن، استفاده از تخيل و توهم، حوادث شگفت¬انگيز، دوگانگي و تقابل، نمادگرايي و رازگونگي، كشمكش، سكوت اختياري، زمانمندي خاص، اغراق و مبالغه و آداب و رسوم بومي و خرافه¬ها¬ استفاده كرده است. نويسنده بين جهاني كه در قريه خلق كرده با دنياي واقعي ارتباطي تنگاتنگ برقرار مي¬كند و در تركيب واقعيت با خيال لحني باورپذير را به كار برده است. تفكر نويسنده در خلق رئاليسم جادويي در رمان قريه، ريشه در تفكرات و انديشه¬هايي دارد كه با عامل ماوراءطبيعت همراه شده است. بهره¬مندي از عامل جادو و جن بيشترين بسامد و استفاده از كشمكش، كمترين بسامد را در رمان قريه داشته¬اند. استفادة نويسنده از جادو و گروه اجنه باعث شده تا عنصر خيال نيز در اين تركيب همراه با نويسنده شود و تصاويري ماورايي را به وجود آورد.