چكيده
عنوان پژوهش حاضر جامعهشناسي تاريخي قطببنديهاي اجتماعي از مشروطه تاكنون ميباشد كه در آن به بررسي وقايع و و رخدادها, دلايل و زمينههاييي كه باعث ايجاد شرايط دوقطبي در ايران, در بازه مذكور شده پرداختهايم.
حدود 115 سال قبل و با وقوع رخدادي مهمي با عنوان انقلاب مشروطه يا جنبش مشروطه, ايران وارد عصر جديدي شد و تحولات بسيار زيادي در آن اتفاق افتاد كه چه اط نظر ظاهري و چه باطني, ماهيت آن را دچار تغيير كرد.با ورود افكار و انديشههاي جديد و مدرنيته, تحولات زيادي در انتظار آينده ايران بود كه اين تحولات خالي از تنش نيز نبود و سبب بروز دوقطبيهاي تاثيرگذاري شد. تضاد و تناقض گروههاي سياسي, اجتماعي, فرهنگي و اقتصادي باعث شد تا پديده دوقطبي, با چهرههاي جديد اما ريشهدار, جامعه ايران را آزار دهد. رخدادهاي مشروطه, سلطنت پهلويها و انقلاب اسلامي از رخدادها و حوادثي بودند كه ميتوانيم انواع دوقطبيها و علل و زمينهها و پيامدهاي آن را در بازه زماني مذكور مشاهده كنيم.
تغييرات و دگرگونيهاي فرهنگي و اجتماعي در پي تصميمات و اقدامات دستگاههاي سياسي, ورود انديشه و افكار جديد به جامعه, تشكيل طبقه اجتماعي جديد, سركوب نيروهاي اجتماعي و سياسي ,تقابل سنت و مدرنيته, اشكالات در قانون اساسي و بحران اقتصادي اصليترين رخدادهايي هستند كه منجر به ايجاد وضعيت دوقطبي در جامعه ايران شدهاند.
از جمله پيامدهاي وضعيت دوقطبي اجتماعي در تاريخ معاصر ايران ميتوان به افزايش خشونت اجتماعي, برچسبزني, آسيب به وحدت و انسجام ملي, گسست اجتماعي, پوپوليسم و دروغ اشاره كرد.
عوامل فرهنگي تاثير گذار در انقلاب مشروطه را ميتوان جامعه سنتي و ديني در دوران قبل از مشروطه دانست كه به اين دليل با تحولات جامعه جهاني خود را همسان و هماهنگ نساخت و ورود انديشههاي جديد, مردم را از مشكلات و مسائل خود در دنياي جديد آگاه ساخت و از عوامل اصلي انقلاب اسلامي ميتوان تقابل سنت و مدرنيته, عدم پذيرش فرهنگ و ارزشهاي جديد توسط جامعه سنتي و عدم سازگاري جامعه سنتي و ديني ايران با فرهنگ جهاني به دليل پيشينه فرهنگي-اجتماعي آن عنوان كرد.
طي اين پژوهش دلايل اصلي و عمدهاي ايجاد شكاف و وضعيت دوقطبي اجتماعي در ايران از مشروطه تا كنون, ورود افكار و انديشه هاي جديد, تضاد منافع, تضاد ارزش ها, تقابل سنت و مدرنيته, عدم برقراري گفتمان و ديالوگ, تغييرات اساسي و شديد در بازه زماني كوتاه, قانون, بحران اقتصادي, ناكارآمدي دولت وگوناگوني فرهنگي-اجتماعي شناسايي شد.
تصميمات و اقدامات دولتها در زمينههاي فرهنگي, اقتصادي,اجتماعي, اصلاحات اساسي در بازه زماني كوتاه بدون در نظرگرفتن فرهنگ و عقايد جامعه, سبب شد تا نيروهاي اجتماعي و سياسي به دليل تضاد ارزشها در برابر يكديگر قرار بگيرند.
اين دوقطبيها به يكباره پديد نيامده و به يكباره نيز از بين نخواهد رفت وبه همين دليل لازم است تا زمينههاي آن را در تاريخ بررسي كرد و طبق بررسيها, زمينهها و دلايل, سوژهها و پيامدهاي دوقطبيهاي تاريخ معاصر ايران مشخص شد و عوامل و رخداهاي موثر در ايجاد دوقطبي توصيف شد.
با توجه به بازه زماني جنبش مشروطه تا كنون (1400) ميتوان گفت زمينههاي دوقطبيهاي اجتماعي, سياسي,فرهنگي و اقتصادي ايران را عوامل فراكشوري نظير ارتباط يا جنگ با كشورهاي خارجي, دخالت كشورهاي خارجي و يا اشغال ايران توسط كشورهاي خارجي, دين و مذهب, نخبگان ( كه عمدتا غربگرا و نه غربزده بوده و هستند), انفعال نيروها ( به اين معني كه برخي گروهها ضعيف شده و در حاشيه قرار ميگيرند و صداي آنها شنيده نميشود اما همچنان وجود دارند) و عناصر اقتصادي دانست و سوژهاهاي دوقطبي را ميتوان تعامل يا انزوا ( براي مثال ارتباط با غرب يا عدم ارتباط با غرب يا معناي ديگر نيروهاي سنتگرا يا مدرنگرا), تقابل آرمانگرايي و واقعگرايي, تنشزدايي يا تنشزايي, درونگرايي يا برونگرايي, عقل جمعي در مقابل عقل فردي, آزادي در مقابل مخالفت با آزادي عنوان كرد.
پژوهش حاضر نشان ميدهد كه ايجاد انحصار گفتماني, پوشاندن ضعفهاي سياسي و اقتصادي, هدردادن و هدررفتن ظرفيتهاي اجتماعي ( به عنوان مثال مهاجرتهاي متعدد و در انزوا بودن ظرفيتها, پتانسيلها و نخبگان) و بيشك يكي از پيامدهاي دوقطبي فعلي به موضوع قداستزايي براي انقلاب اسلامي يا قداستزدايي از آن است. يعني گروهي در تلاشند تا انقلاب اسلامي را مقدس نشان داده و قداست آن را حفظ و تشديد كنند و گروهي ديگر در پي قداستزدايي از آن هستند.
گونهشناسي دوقطبيهاي اجتماعي در ايران را ميتوان قوميتي ( تنازعات درونقومي مثل نبرد قشقاييها و بختياريها در طرفداري از جنش مشروطه و نبرد گروهي از بختياريها عليه مشروطهخواهان در تبريز و تنازعات برونقومي مانند دوقطبي لرها كه به در مجموع طرفدار جنبش مشروطه بودند و تركها يا ميتوان گفت شاهسونها كه در تبريز در مقابل و نيروهايش كه از طرفداران جنبش مشروطه بودند ايستاند), ديني و مذهبي و ارتباط آن با وحدت ملي, بُعد سرزميني( خصوصا بلحاظ جغرافيايي), بُعد فرهنگي ( اعم از زبان) و ايدئولوژي ( به عنوان مثال نيروهاي چپ و نيروهاي ملي ) دانست