هدف از انجام اين پژوهشپيش¬بيني بهزيستي اجتماعي بر اساس عاطفه خودآگاه و مهارت¬هاي تنظيم هيجان با نقش ميانجي هيجانات منفي ادراك¬شدهدربين دانشجويان بود. روش پژوهش حاضر توصيفي و از نوع تحليل مسير است.جامعه آماري اين پژوهش متشكل از كليه دانشجويان پيام نور تهران جنوب اعم از دختر و پسر در سالتحصيلي 1401-1400 به تعداد 6500 نفر بود. نمونه آماري بر جدول كرجسي و مورگان (1970) 364 نفر در نظر گرفته شد كه به صورت در دسترس انتخاب شدند. جهت گردآوري اطلاعات در اين پژوهش از پرسشنامه هاي بهزيستي اجتماعي كيز (1998)، عاطفه خودآگاه تانگني، واگنر و گرامزو (1989)، عاطفه مثبت ومنفي واتسون، كلارك و تلگن (1988) و تنظيم هيجان توسط گارنفسكي (2001) استفاده شد. نتايج برآورد مدل پژوهش نشان داد تنظيم هيجانمنفيو تنظيم هيجانمثبت از طريق هيجانات منفي ادراك¬شده تاثير منفيو معناداريبر بهزيستي اجتماعي دارد، عاطفه خودآگاه گناه و عاطفه خودآگاه شرم نيز از طريق هيجانات منفي ادراك¬شدهبر بهزيستي اجتماعي تاثير دارند. همچنين نتايج حاصل از برآورد مدل پژوهش نشان داد عاطفه خودآگاه شرم بصورت منفيو عاطفه خودآگاه گناه در حالت استاندراد بصورت مثبت در تبيين واريانس متغير ملاك يعني بهزيستي اجتماعي بصورت مستقيم تاثير دارد (0.05
تاريخ نمايه سازي
1401/06/05
شماره ركورد
67281
لينک به اين مدرک :