-
شماره راهنما
1041
-
پديد آورنده
دارابي ، امير
-
عنوان
نقد فرهنگي: جامعه پذيري جنسيّت و جدال زيرساختهاي زباني مردانه و زنانه در ادبيات فارسي
-
رشته تحصيلي
مطالعات فرهنگي
-
محل تحصيل
دانشگاه پيام نور سمنان مركز دامغان
-
سال تحصيل
1400
-
استاد راهنما
دكتر شهرام باسيتي
-
توصيفگر فارسي
نقد فرهنگي، شعر فارسي، زيرساختهاي زباني مذكر و مؤنث
-
چكيده
نقد فرهنگي، شاخهاي جديد از نقد ادبي است كه به بررسي متن ادبي از منظرِ كشفِ زيرساختهاي فكري و فرهنگي
پنهان در زير لايههاي ظاهري و بلاغي ميپردازد. اين زيرساختهاي فكري و فرهنگي در بستر زمان و در تعامل با
ادبيات در فرهنگ جوامع دروني شده و به شكل يك رفتار و فرهنگ درميآيد. نقد فرهنگي در پي آن است كه با
واكاوي زيرساختهاي تأثيرگذار در شعر و ادب عوامل تأثيرگذار فرهنگي را بر آن بررسي كند.
ادبيات از ديرباز مانند ديگر فعاليتهاي فكري و معنوي انسان هدف و منظوري اجتماعي و فرهنگي داشته است. لذا به
موازات تحوّلات جامعه، دستخوش دگرگوني گشته و آينۀ تمامنماي جامعۀ خويش بوده است. با مروري بر ادبيات ملل،
ميتوان نحوۀ تأثيرپذيري آن را از مقولههاي جنسيت، زبان و فرهنگ مشاهده كرد.
تاريخ و فرهنگ مردانه، ادبياتي مردانه ميآفريند و در نتيجه آنچه در آن توليد ميشود، به طور ناخودآگاه مردانه و
در خدمت اهداف مردان و جنس مذكّر است. شعر فارسي نيز در طول تاريخِ ادبيات، همواره نگاهي نرينهمحور داشته
است. زبان و زيرساخت غالب و مسلط در گفتمان شعري، مردسالار و زنستيز بوده است. وقتي درست دقت ميكنيم،
ميبينيم كه در ادبيات فارسي، تصويري واقعي از زنان به دست داده نشده است. آنچه دربارۀ آن صحبت ميكنيم در
حقيقت نمايشي از موجودي بهنام زن است كه هيچ جايي حضور نداشته است و چون حضور نداشته است و قلم در
دست مردان بوده است، سيماي او را به هرگونه كه پسند ايشان بوده، ترسيم كردهاند؛ به همين دليل تاريخ و فرهنگي
مذكر ساخته است. در طول قرون و اعصار، سنت تفكر مردانه كه يكسويه به فرهنگ، تاريخ و مذهب نگريسته است،
حتي در قرائت آيات و احاديث هم زاويۀ ديد مردانه بهكار گرفته و در موارد بسياري، وزنه را به سود خود سنگين
كرده است. نقش زنان در اين روايتها و احاديث ديني، كمرنگ و در بعضي موارد تاريك است. بزرگنمايي و
كوچكنماييهايي كه زاييدۀ ذائقۀ مردان بوده، موجبات لازم را براي تحقير زنان در اين دسته از آثار فراهم كرده
است.
در ادبيات كلاسيك، زنان شاعري مثل طاهره قرۀالعين، رابعه بلخي، جهانملك خاتون، مهستي گنجوي و... ظهور
كرده اند كه شعر را خيلي خوب مي سرودند؛ اما اگر خواننده به نام آنها توجهي نداشته باشد، احساس ميكند كه
اين اشعار سرودۀ مردان است و هيچ احساس زنانهايي در آن به چشم نميخورد.
در دوران معاصر و با ارتباط شرق با غرب، آشنايي با جنبشهاي آن و در نتيجه آزادي عمل بيشتر، بستر مناسب براي
آگاهي زنان از وضع خويش فراهم آمد و در فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي نقش پررنگتري داشتند. با ورود زنان به عرصۀ
شعر، زبان شعري در هر دو ادب، آن فخامت و مردانگي دوران كلاسيك خود را از دست داد و با پذيرش ويژگيهاي زباني
زنانه، دچار نرمي، لطافت و انعطافپذيري بيشتري شد و احساسات زنانه در آن نمود بيشتري يافت. پروين اعتصامي و فروغ
فرخزاد، از پايهگذران زيرساختهاي زباني زنانه در شعر بودند و با آگاهي كامل به ابراز احساسات زنانه در شعر ميپرداختند.
اين پايان نامه در پي آن است تا با روش توصيفي-تحليلي و كتابخانهاي به بررسي زيرساختهاي فرهنگي تأثيرگذار در شعر
و ادبيات فارسي از ديدگاه نقد فرهنگي بپردازد
-
شماره ركورد
65276
-
لينک به اين مدرک :