چكيده
عرفان، طريقه معرفتي است كه بر خلاف اهل برهان در كشف و تحقيق، بر ذوق و اشراق تكيه دارد، تا بر عقل و استدلال. پديدهاي عام و فراگير كه در هر زمان و مكاني كه جامعه انساني شكل گرفته ميتوان از گرايشهاي معنوي و عرفاني سراغ گرفت و بلكه ميتوان پيشينه آن را با وجود انسان بر روي زمين همراه دانست. اين طريقه معرفت با پيدايش اسلام شكل و رنگ زيبندهتري يافت چرا كه عرفا با نصبالعين قرار دادن قرآن و تأويل و بررسي آيات آن توانستند دريچهاي تازه را براي شناخت بشر از جهان پيرامونشان و دليل خلقتشان بيابند. هر چه از قدمت دين مبين اسلام ميگذشت، عرفا پختهتر و عالمتر از قبل پا به عرصه وجود ميگذاشتند. از آن ميان عرفاي قرن هفتم سهم بسزايي را بر عهده داشتند، كساني چون نجم الدين رازي، مولانا و البته شمس. نجمالدين رازي با بهره گرفتن از آيات قرآن و تأويل آنها، عاشقانهاي به يادگار گذاشت كه با مطالعه آن عشق ازلي خدا و بشر به زيبايي ترسيم شده است. رازي به آفرينش آدم توجه داشته و با تأويلهاي عاشقانه و ذوقي به خوبي اين مهم را بيان كرده است. مولانا نيز كه همواره به باطن امور اعتقاد داشت، توانست با تأويل آيات قرآن با معيار عشق و ذوق، ظاهر را نفي كند و به باطن امور پي ببرد. يكي از مهمترين مشخصههاي نگاه مولانا، تأويل انسان از خويشتن خويش است و خودشناسي و تزكيه نفس را ضروري ميداند. مولانا آيات را با تأويلهاي خودش محسوس كرد، به ويژه در زبان و فرهنگ عامه. شمس تبريزي نيز با نگاه به باطن اشيا و امورات اطراف خويش و با سرلوحه قرار دادن آيات قرآن، پشت پا به تمايلات نفساني مي¬زند و انساني الهي ميشود و به تماشاي شگفتيهاي روح ميپردازد و زيبائيهاي عالم خاكي در نظرش پست ميشود. در اين پژوهش ابتدا به بررسي تأويل پرداختهايم. سپس تأويل آيات قرآن در كتب عرفاني مرصاد العباد، فيه ما فيه و مقالات شمس را بررسي كرديم، تا از اين رهگذر در يابيم كه نگاه عرفا به آيات قرآن چگونه بوده و هر يك به چه جايگاهي دست يافتهاند و چگونه ما با مطالعه آثارشان ميتوانيم از بعد زميني جدا شويم و به بعد روحاني متوجه شويم.