-
شماره راهنما
4058پ
-
پديد آورنده
نوراني ، نوراله
-
عنوان
نسبت علم و مسئله اجتماعي در رويكردهاي مدرن و پستمدرن (با تمركز بر آراء اميل دوركيم و ژاك دريدا)
-
عنوان به انگليسي
The Relationship between Science and the Social Problem in Modern and Postmodern Approaches (Focusing on the Opinions of Emile Durkheim and Jacques Derrida)
-
مقطع تحصيلي
دكتري تخصصي (PH.D)
-
رشته تحصيلي
جامعهشناسي - بررسي مسائل اجتماعي ايران
-
محل تحصيل
دانشگاه پيام نور مركز تحصيلات تكميلي تهران
-
سال تحصيل
1400
-
تاريخ دفاع
1400/04/13
-
وضعيت پايان نامه
بسيارخوب
-
مشخصات ظاهري
200ص.
-
استاد راهنما
زاهدي ، محمدجواد
-
استاد مشاور
ملكي ، امير
-
كتابنامه
177-187
-
توصيفگر فارسي
دوركيم، دريدا، مدرن، پست¬مدرن، علم، مسئله اجتماعي، نسبت بين علم و مسئله اجتماعي
-
توصيفگر لاتين
Durkheim, Derrida, Modern, Postmodern, Science, Social Problem, Relationship between Science and Social Problem
-
چكيده
با وقوع رنسانس، جامعه مدرن نظم كهن خود را از دست داد و نيازمند بازيابي انسجام اجتماعي خود شد. نيازي كه انديشمندان اجتماعي، بيش از ساير گروه¬هاي آن را درك كردند. از اين رو، هريك از متفكران مدرن تلاش كردند، با اتكاي بر علم، مسائل اجتماعي كه مانع شكل¬گيري عقلاني نظم اجتماعي مطلوب هستند را شناسايي و در رابطه با علت وقوع و راه¬هاي حل آن نظريه¬پردازي و چاره¬انديشي كنند. براين¬اساس، در دوران مدرن، بين علم و حوزه مطالعات مسائل اجتماعي پيوند مستقيمي برقرار شد. اما طي دو دهه، ترديدهاي جدي نسبت تعريف¬هاي مدرن از مسائل اجتماعي و علم ايجاد شد. در نتيجه اين تغيير در تعريف علم از سويي و مختصات مفهومي مسئله اجتماعي از ديگر سو، نسبت و پيوند بين علم و حوزه مطالعاتي مسئله اجتماعي نيز به صورت اساسي تغيير كرد و به اين اعتبار باعث دگرگوني در درك ما از مسئله اجتماعي شد. از اين رو، در اين پژوهش تلاش شده است با اتكاي بر آراء اميل دوركيم به مثابه متفكر شالوده¬پرداز رويكرد مدرن و ژاك دريدا به منزله صاحب¬نظر مهم¬ رويكرد پست¬مدرن، ابتدا مفهوم علم و مسئله اجتماعي مورد واكاوي قرار گيرد، سپس نسبت ميان اين دو مفهوم تشريح شود. با اتكا به نتايج تحقيق كه از طريق روش مطالعه تطبيقي و خوانش عميق آثار اين دو انديشمند به دست آمد مشخص شد، از نظر دوركيم، مسئله اجتماعي پديده¬اي فاقد عموميت و كاركرد با نرخ وقوع فراتر از حد طبيعي است كه جامعه¬شناسي مي¬تواند از طريق تبيين كاركردي و تاريخي و شناخت قوانين تغييرات اجتماعي، مسير پيشرفت جامعه را كشف كند و در نتيجه، پيشنهاداتي علمي در مقام تدبير ارائه كند. در نقطه مقابل، دريدا، مسئله اجتماعي را خشونتي مي¬داند كه گفتمان حاكم از طريق نظام تمايزگذاري زباني، بر افراد تحميل مي¬كند و ديگري را با معرفي كردن به مثابه مسئله اجتماعي، سركوب و طرد كرده است. از اين جهت، گفتمان علوم اجتماعي بايد از طريق واسازي، ضمن آشكار كردن چگونگي اين طرد و سركوب، به واسطه نشان دادن فقدان وجود معناي ثابت و افشاء كردن ساختار تعارض¬آميز و مطيع¬ساز نظام زباني گفتمان حاكم، زمينه را براي پذيرش ديگري بدون قيدوشرط، در جامعه فراهم كند. بدين ترتيب، در حالي كه دوركيم به حسب شرايط نابسامان اجتماعي خود به صورت محافظه¬كارانه در پي بازيابي نظم اجتماعي با كمك علم بود، ژاك دريدا با توجه به جنبش اعتراضي ماه مه 1968 ميلادي، كه عليه اقتدار هرگونه ساختاري روي داده بود، تلاش كرد با رويكردي راديكال¬تر، ضمن مقابله با هر كنش طردكننده و سركوب¬كننده ديگري، بستر نظري لازم براي تنوع و تكثر اجتماعي- فرهنگي را با كمك علوم اجتماعي و از طريق استراتژي واسازي فراهم كند.
-
تاريخ نمايه سازي
1400/08/08
-
شماره ركورد
63249
-
لينک به اين مدرک :