-
شماره راهنما
PHD ۹۰۲
-
پديد آورنده
فرهمندزاده فريده
-
عنوان
برّرسي موانع جريان اصلاحي عبّاس ميرزا با تكيه بر ويژگي ها و واكنش مخاطبان اصلاحات"
-
عنوان به انگليسي
Reviewing the Obstacles to the Reform of Abbas Mirza, Relying on the Characteristics and Response of the Community
-
مقطع تحصيلي
دكتري
-
رشته تحصيلي
تاريخ گرايش ايران بعد از اسلام
-
محل تحصيل
دانشگاه پيام نور مركز تحصيلات تكميلي تهران
-
سال تحصيل
۱۳۹۳
-
تاريخ دفاع
۱۳۹۷/۱۰/۰۴
-
وضعيت پايان نامه
عالي
-
مشخصات ظاهري
۲۰۴ ص
-
استاد راهنما
بيگدلي علي
-
استاد مشاور
نصيري محمدرضا
-
كتابنامه
۱۹۳ - ۲۰۲ ص
-
توصيفگر فارسي
اصلاحات (نوسازي)، عبّاس ميرزا نايبالسّلطنه، دربار، قشون، روحانيان، سلسله قاجار.
-
توصيفگر لاتين
Reform, Abbas Mirza the Crown Prince, the Court, the Militaries, the Clerics, Qajar Dynasty
-
شناسه هاي افزوده
بيگدلي علي نصيري محمدرضا
-
چكيده
همكاري و عدم همكاري مخاطبان اصلاحات با نوسازيهاي عبّاس ميرزا نايبالسّلطنه نه فقط در گرو دغدغههاي صنفي، بلكه متأثّر از شرايط فرهنگي، سرزميني و كمبودهاي ساختاري موجود بود. متولّيان اصلاحات نيز در ايجاد زيرساختهاي لازم و بازآفريني آنها ناكام ماندند. از جمله به اقناع نظري سنّتمداران و اهميّت فرآيند آموزش بهعنوان يكي از اصليترين دلايل تداوم اصلاحات، اعتناي شاياني نكردند. عبّاس ميرزا بهعنوان يكي از اركان ساختار سنّتي قدرت، نه فقط در پي تغيير وضع موجود نبود، كه با تأكيد بر اصلاحات نظامي بهدنبال تقويت آن بود. جايگاه متزلزل وليعهدي نيز محافظهكاري او را در اعمال تغييرات تشديد ميكرد. بر پايه اين باور كه مقاومت در برابر اصلاحات در ادوار پسين نيز از الگوي مشابهي پيروي ميكند، آسيبشناسي در اين زمينه براي كاهش عوارض احتمالي، ضروري به نظر ميرسد. در پاسخ به اين پرسش اصلي كه موانع اساسي اصلاحات در مقاومت كانونهاي مخالف ريشه داشت يا در عدم بسترسازي جهت اجرا و تداوم اصلاحات، در اين رساله كوشيدهام تا با برّرسي واكنش كانونهاي بانفوذ به اصلاحات، تأثير كمّ و كيف عملكرد و راهكارهاي بانيان اصلاحات را بهعنوان عامل تعيينكننده در تشديد يا كنترل اين واكنشها اثبات نمايم. بر اساس يافتههاي اين پژوهش، مهيّا نبودن شرايط اجتماعي و عدم آمادگي در ساختار قدرت و هراس از انكار مذهبي از يكسو، و بياعتنايي اصلاحگران در ترويج فرهنگ نوگرايي و نيز خلا در حوزه انديشهورزي از سوي ديگر، از مؤثرترين دلايل متوقّف شدن نوگرايي بود. تكيه بر شخصيتمحوري بهجاي روندمحوري از نتايج چنين رويكردي بود. بااينوجود، مهمترين دليل ناكامي اين سياستها عمدتاً به دليل توسّل به سنّت براي گذار از سنّت بود كه خود ريشه در عدم اشراف اصلاحطلبان بر ماهيّت نوگرايي داشت. چراكه تداوم سنّت و حفظ وضع موجود با ذات نوگرايي كه پيشرو و بر اساس شرايط زمانه متغيّر است، در تضاد قرار دارد. روش گردآوري اطّلاعات در اين رساله بر اساس روش كتابخانهاي بوده و روش تحقيق، تحليل دادههاي تاريخ توصيفي است.
-
شماره ركورد
48297
-
لينک به اين مدرک :