چكيده
پژوهش حاضر قصد دارد منظر يك انديشمند مسلمان اشعري را در مقايسه با نگاه اگزيستانسياليستي متفكري مسيحي، با روشي توصيفي- تحليلي در خصوص مسئله نسبت دين و اخلاق روشن سازد. آنچه در جريان اين بحث مطرح مي گردد، بيانگر شباهت هاي بسيار دو متفكري ست كه در حال و هواي فكري و فلسفي عميقاً متفاوت زيسته اند. انديشه هاي غزالي و كي يركگور در دو بخش خدمات دين در قلمرو اخلاق و نسبت دين و اخلاق مورد تطبيق و بررسي قرار گرفته است، كه برخي از نتايج حاصل از اين مقايسه به طريق اجمال از اين قرار است:
1.هر دو قرائت عرفي شده از دين زمان خود را نمي پسندند؛ اين رويكرد در غزالي به صورت پروژه احياء و تجديد علوم دين و سلوك صالحان و عارفان گذشته و در كي يركگور به صورت مخالفت علني و گزنده با صريح ترين مظاهر دين عرفي، يعني نهاد كليسا نمود پيدا مي كند. البته علّت اتخاذ چنين رويكرد انتقادي نسبت به دين را بايد در زمينه اجتماعي و بسترهاي سياسي، كه دو متفكر در آنها زيسته اند، ارزيابي كرد.
2.تمامي امور متناهي و زمانمند به عقيده اين دو متفكر ديني در مقابل امور نامتناهي و مطلق رنگ مي بازند؛ «آنچنان كه كوزه سفالي در مقابل كوزه زرّين». آنها در اين مسير تا آنجا پيش مي روند كه هر نوع لذت و نعمت اين جهاني را بر خود حرام مي دارند. هرچند كي يركگور در مقابله و دشمني با دنيا گوي سبقت را از غزالي مي ربايد.
3.آنچه در تربيت اخلاقي اين انديشمندان ديني برجسته مي شود ارتباط حضوري و مستقيم با خداوند به عنوان معشوق ازلي و ابدي است. بي شك اين ارتباط از جنس تحول و شدن است؛ لذا نفوس زمانمندي كه در اين ارتباط بي واسطه با مطلق قرار مي گيرند از فراز بايدها و نبايدها و خوب و بدهاي عرفي و اجتماعي به سمت ابديّت مي جهند.
4.غزالي و كي يركگور قائل به سكولار بودن زبان اخلاق هستند به نحو اعم؛ و قائل به ابتناء زبانشناسانه اخلاق به دين هستند به نحو اخص، يعني در قرائت خاصي كه از اخلاق ديني مفروض مي گيرند.
5.هر دو دانشمند، خوب و بد و بايد و نبايد اخلاقي را به لحاظ وجودي منبعث از اراده تشريعي خداوند مي دانند.
6.بي اعتنايي به عقل، تكيه بر گناهكاري انسان و اين امر كه ايمان وراي طور عقل است جزو مضامين شاخص در انديشه كي يركگور است. لكن غزالي در اين مسير نگاه معتدل تري اتخاذ مي كند.
7.در نگاه آنها هر انگيزه اي كه از فطرت حقيقت جو و گرايش هاي موحدانه انسان با ايمان مي جوشد انگيزه اي ست اخلاقاً مطلوب. اين انگيزه ديني – اخلاقي نزد غزالي از نفس لوامه نشأت مي گيرد و در جان مومن جاري مي گردد و نزد كي يركگور تحت عنوان شورمندي بي حد و حصري كه تمام تمايلات داني انسان را در خود ذوب مي كند مطرح ميشود.