-
شماره راهنما
120
-
پديد آورنده
معروف، محمد
-
عنوان
بررسي سياست خارجي آمريكا در خاورميانه قبل و بعد از حوادث 11 سپتامبر 2001 و تأثير آن بر بنيادگرايي اسلامي
-
عنوان به انگليسي
The Study of the U.S Foreign Policy in the Middle East before and after the events of September 11, 2001 and its Effect on the Islamic Fundamentalism (Case Study: Egypt & Saudi Arabia
-
مقطع تحصيلي
كارشناسي ارشد
-
رشته تحصيلي
ع. سياسي
-
محل تحصيل
تهران غرب
-
سال تحصيل
1396
-
تاريخ دفاع
11/04/1396
-
وضعيت پايان نامه
عالي
-
استاد راهنما
حاتمي، محمد رضا
-
استاد مشاور
كريميان، عليرضا
-
توصيفگر فارسي
سياست خارجي آمريكا، خاورميانه، بنيادگرايي اسلامي، مصر، عربستان،حوادث 11 سپتامبر
-
توصيفگر لاتين
U.S Foreign Policy, Middle East, Islamic Fundamentalism, Egypt, Saudi Arabia, September 11 Events
-
شناسه هاي افزوده
دانشگاه پيام نور/ تهران غرب
-
چكيده
بنيادگرايي اسلامي نهضتي كهن و تاريخي است كه ابتدا برخاسته از درون جوامع اسلامي و پاسخي ديني و سياسي به بحران ها و آشفتگي هاي سياسي- اجتماعي جوامع مسلمان بود. اما بنيادگرايي جديد كه شروع آن را مي توان از سيد جمال الدين اسدآبادي دانست، علاوه بر تعقيب اهداف پيشين كه مبتني بر اصلاح و مبارزه با فساد در جوامع اسلامي بود، هدف و خواستۀ تازه اي پيدا كرد و آن مبارزه با هجوم استعمارگران خارجي به سرزمين هاي اسلامي است و همين عامل نقش عمده اي در پيدايش و تداوم جريان بنيادگرايي اسلامي در دوران جديد داشته است. مع الوصف بايد گفت دو دسته عوامل عقيدتي- ايدئولوژيك و محيطي- سياسي در شكل-گيري و تشديد بنيادگرايي اسلامي در خاورميانه دخيل بوده اند. منطقه خاورميانه نيز با دارا بودن منابع غني انرژي و موقعيت ژئوپوليتيكي خاص كه محل تلاقي سه قاره اروپا، آفريقا و آسيا مي باشد از قرن نوزدهم محل تاخت و تاز برخي قدرت هاي بزرگ با اهداف استعماري و به تاراج بردن منابع آن بوده كه همين مسأله با واكنش گروه هاي اسلام گرا در قالب احياء گري اسلامي در راستاي حفظ هويت ديني خود مواجه شده است و اين فرآيند مداخله گرايانه با ورود آمريكا به خاورميانه از جنگ جهاني دوم به بعد و اعمال برخي سياست ها در خاورميانه قبل و بعد از حوادث 11 سپتامبر باعث تشديد بنيادگرايي اسلامي و گرايش گروه هاي بنيادگرا به اقدامات خشونت آميز خصوصاً عليهآمريكا شدهاست. بنابراين برخلاف نگرش متفكران غربي كه بنيادگرايي اسلامي را پديده اي ضد مدرنيته و ذاتاً خشونت طلب مي دانند، نگارنده اين پژوهش بر اين باور است كه اين پديده جرياني سازنده در پاسخ به عوامل محيطي-سياسي و در اين ميان ملموس ترين عامل فرامنطقه اي يعني سياست هاي خاورميانه اي آمريكا بوده است و از اين منظر به گسترش اين جريان در سه چهار دهه اخير پرداخته است. در واقع اين پژوهش درباره چرايي تشديد پديده بنيادگرايي اسلامي و گرايش آن به آمريكاستيزي مي-باشد. در پژوهش حاضر نگارنده درصدد پاسخ به اين سؤال است كه آيا سياست خارجي آمريكا در خاورميانه قبل و بعد از حوادث 11 سپتامبر 2001 بر جريان بنيادگرايي اسلامي و شيوه اقدام جنبش هاي بنيادگرا در منطقه به طور عامو مصر و عربستان به طور خاص تأثير داشته است؟ يا به عبارتي ديگر چه ويژگي هايي در سياست خارجي خاورميانه اي آمريكا وجود دارد كه باعث تشديد بنيادگرايي اسلامي و در حكم مجوزي براي دست زدن به اقدامات خشونت آميز عليه آمريكا ميباشد؟ فرضيه اصلي اين پژوهش در پاسخ به پرسش مطرح شده اين است كه سياست خارجي آمريكا در خاورميانه مبني بر حمايت از رژيمهاي محافظه كار غيردموكراتيك، حمايت از اسرائيل و حضور نظامي مستقيم در خاورميانه از دهه 1970 تا قبل از حوادث 11 سپتامبر و اتخاذ استراتژي تهاجمي و اجراي طرح خاورميانه بزرگ بعد از حوادث 11 سپتامبر تا پايان دور دوم رياست جمهوري بوش پسر در سال 2008 باعث تشديد بنيادگرايي اسلامي و توسل به اقدامات خشونت آميز خصوصاً عليه آمريكا شده است. روش تحقيق در اين پژوهش توصيفي، تحليلي و تاريخي و به صورت اسنادي- كتابخانه اي ميباشد و به اين شيوه سعي ميكنيم فرضيه مذكور را بررسي نماييم.
-
تاريخ نمايه سازي
01/07/1396
-
شماره ركورد
42792
-
لينک به اين مدرک :