-
شماره راهنما
1178پ
-
پديد آورنده
افشار رضائي ، سپيده
-
عنوان
يكسان سازي فرهنگي و تحقق دولت مطلقه مدرن در دوره رضا شاه پهلوي
-
عنوان به انگليسي
Cultural assimilation and realization of modern absolutist state Reza Shah Pahlavi era
-
مقطع تحصيلي
دكتري تخصصي PH.D
-
رشته تحصيلي
تاريخ ( ايران بعد از اسلام)
-
محل تحصيل
دانشگاه پيام نور مركز تحصيلات تكميلي تهران
-
سال تحصيل
1395
-
مشخصات ظاهري
526ص.
-
استاد راهنما
بيگدلي ، علي
-
استاد مشاور
گلجان ، مهدي - علي صوفي ، عليرضا
-
كتابنامه
397-427
-
توصيفگر فارسي
يكسانسازي فرهنگي، دولت مطلقه مدرن، رضاشاه، اصلاحات، نخبگان سياسي
-
توصيفگر لاتين
culturally assimilation, modern absolutist state, Reza Shah, reform, political elite.
-
چكيده
يكسانسازي فرهنگي موضوعي كاملاً مسلم در تحقق و شكلگيري دولت مطلقه مدرن است. اين اصطلاح ريشه اروپايي دارد، زيرا از اواخر قرن پانزدهم در چند كشور اروپايي دولت ـ ملت يا دولت ملي شكل گرفت. در ايران با جنبش مشروطه (1906م) دولت ملي تشكيل شد و رضاشاه به منظور درپيش گرفتن سياست مدرنسازي اقدام به تأسيس دولت شبهمدرن (دولت مطلقة مدرن) كرد. رضاشاه در جهت تحقق اهداف خود از الگوي لويي چهاردهم به عنوان مؤسس دولت مطلقة مدرن و سپس ناپلئون سوم و بهويژه آتاتورك، بهره گرفت. نخستين ضرورت تحقق دولت مطلقة مدرن و يا به تعبيري دولت شبهمدرن، يكسانسازي فرهنگي است. اجراي سياست يكسانسازي فرهنگي با توجه به گستردگي سرزميني ـ پراكندگي جمعيت و تنوع قومي ـ مذهبي اقدام بسيار مشكلي بود، زيرا در دوره مورد تحقيق ايران دستخوش تعارضات فرهنگي ـ هويتي بود، از جمله مي توان به مربع بحران يعني هويت شيعي، هويت ايلي، هويت ايران باستاني و هويت غربي اشاره نمود كه اين بحران چهار ضلعي اجراي سياست يكسانسازي فرهنگي را با مشكل روبهرو ميكرد، درحالي كه همگرايي فرهنگ ملي ـ بومي ـ ديني و غربي ميتوانست برخي از مشكلات و مخاطرات ايران را رفع نمايد، ولي درگيري و واگرايي اين اضلاع موجب آشفتگي و تبديل وضعيت مطلوب و متعادل يكسانسازي فرهنگي به يك بحران شد.
اين تحقيق در پي پاسخ دادن به اين سوال است كه چرا سياست نوسازي رضاشاه با تكيه بر يكسان سازي فرهنگي و تلاش در همگن گرايي هويتي كه مصداق بارز آن توسط بيسمارك در تحقق وحدت و يكپارچگي سياسي – فرهنگي آلمان همراه با موفقيت شد و تلاش روشنفكران نوگراي ايراني دربهره گيري از تئوري نوسازي گرايانه در اجراي اين سياست با كاميابي كامل روبرو نشد ؟ محقق در داده هاي تحقيق به اين نتيجه رسيد كه از ميان دلايل مهم و مختلف داخلي و خارجي ، به اهم دلايل از جمله اتكاي ساختار سياسي – اجتماعي بر مداريت ايلياتي – پراكندگي جمعيت با تمايلات متعارض ديني – قومي و فقدان خرد اجتماعي ( بيسوادي ) در سطوح گسترده ي جامعه ، ناسازگاري ميان گروه هاي مرجع و تحولات ديني و اسلامي ، در آستانه جنگ جهاني دوم ، اشاره كرد .
-
تاريخ نمايه سازي
1396/2/18
-
شماره ركورد
41039
-
لينک به اين مدرک :