-
شماره راهنما
1153پ
-
پديد آورنده
محسني دامنه ، طاهره
-
عنوان
بررسي تطبيقي مباني انسان شناختي اخلاق افلاطون و فارابي
-
عنوان به انگليسي
A comparative research about Anthropological Foundations of Ethics in Plato and Farabi views
-
مقطع تحصيلي
كارشناسي ارشد
-
رشته تحصيلي
فلسفه اخلاق
-
محل تحصيل
دانشگاه پيام نور اصفهان
-
سال تحصيل
1395
-
مشخصات ظاهري
174ص.
-
استاد راهنما
مومني ، ناصر
-
استاد مشاور
زماني ، مهدي
-
كتابنامه
157-159
-
توصيفگر فارسي
انسان شناسي، اخلاق، سعادت، افلاطون، فارابي
-
توصيفگر لاتين
anthropology, ethics, happiness, Plato, Farabi
-
چكيده
موضوع اخلاق، انسان و افعال اختياري اوست. بر اين اساس، چگونگي تبيين حقيقت انسان، نفس، قواي آن و ارتباط هر يك از آنها با فضايل و رذايل اخلاقي، نقش مهم و موثري در شكلگيري انديشه اخلاقي دارند. افلاطون و فارابي دو فيلسوفي هستند كه در زمينه اخلاق مظالعات گسترده اي داشته اند. حال به رغم مشتركات ميان افلاطون و فارابي آيا تبيين اين دو فيلسوف از مباني اخلاق يكسان است؟ به تعبير ديگر آيا مباني انسان شناختي فارابي كاملا متأثر از افلاطون بوده است؟ يا آنكه فارابي به رغم اخذ آراء فيلسوف بزرگ يونان در اخلاق، اخلاقي با ويژگي هاي خاص فلسفه اسلامي تبيين كرده است؟ بدين منظور در اين پژوهش ديدگاه هاي افلاطون و فارابي درباره ي مباني انسان شناختي اخلاق با رويكردي توصيفي- تحليلي وتطبيقي مورد بررسي قرار گرفته است.
افلاطون انسان را مركب از تن و روان مي داند. وي معتقد است روان انساني پيش از بدن موجود است و در مثل از نوعي حيات برخوردار است. نفس انساني به عنوان واقعيتي متمايز از بدن و مجرد و به عنوان مهمترين عنصر وجود آدمي از سه بخش تشكيل ميشود كه عبارت اند از عقل، اراده و اميال يا شهوات. و. نفس پس از مرگ حداقل جزء عقلاني آن باقي است.
فارابي آدمي را مركب از دو عنصر ميداند؛ يكي جوهري روحاني كه منشا آن عالم امر است و ديگري بدن كه منشا آن در عالم مادي است. وي انسان را موجودي مركب از نفس و بدن مي داند كه نفس حقيقت او را تشكيل ميدهد. انديشه اخلاقي فارابي رنگ و بوي عقلي و فلسفي دارد. فارابي انسان را موجودي مختار و امكان تغيير اخلاق را براي هر فرد ممكن ميداند. وي انسان را موجودي اجتماعي در نظر مي گيرد و معتقد است كه سلامت فرد و جامعه متأثر از هم بوده و با تربيت افراد سالم مي توان به مدينه ي فاضله دست يافت.
به طور كلي در مقام تطبيق اين دو انديشه اخلاقي مي توان چنين نتيجه گرفت كه مباني اخلاقي هر دو انديشمند در بيشتر موارد يكسان است به همين دليل بين اين دو انديشه اخلاقي، تعارض جدي و اساسي وجود ندارد بلكه در بسياري از مباحث اخلاقي با هم اشتراك دارند. تنها تفاوت اصلي هر دو، در شيوه ارائه اخلاقي است. فارابي با رنگ و بوي عقلي به اخلاق توجه كرده و معتقد است اخلاق و تربيت اخلاقي به طور كامل رنگ خدايي داشته و باالهام از مباني راستين دين مبين اسلام، انسان را از خدا مي داند. در حالي كه در فلسفه اخلاقي افلاطون، و به طور كلي فلسفه يونان قديم، اخلاق بيشتر جنبه انساني دارد و وجهه انساني و اجتماعي به خود گرفته است.
-
تاريخ نمايه سازي
1396/2/13
-
شماره ركورد
40943
-
لينک به اين مدرک :