چكيده
اين تحقيق به بررسي تطبيقي انديشه¬هاي مديريتي در سياست¬نامه ، قابوس¬نامه و گلستان سعدي، مي¬پردازد. از آنجايي كه، ادبيات پناهگاه ذهن خسته و روح برآشفته¬ي بشر است، روح آدميان در كارزار روزگار سخت¬گير پريشان
مي شود و صاحب دلان براي تقويت دوباره ي روح و روان خويش به سايه¬ي ادبيات پناه مي¬برند تا با مطالعه¬ي آثار ادبي روح خود را پرورش دهند و براي ادامه¬ي زندگي خويش معناي تازه دريابند. رسالت ادبيات و اهل ادب نيز همين است كه بتوانند براي جامعه¬ي خويش پيام¬آور خوبي¬ها باشند و از اين طريق مردم را به زندگي دلگرم نمايند. از اين رو، از همان آغاز تا كنون ادبيات نقش اجتماعي داشته و دارد. ادبيات مثل سكه دو رو دارد ؛ يك رو به آسمان و يكي به زمين. يعني ادبيات علمي است كه زمين و آسمان را به هم مي پيوندد. عمر يا ماندگاري آثار ادبي به ميزان پاسخگويي آن ها به نيازهاي اجتماعي و روحي و معنوي بشر بستگي دارد. مسألهي قدرت سياسي و حكومت و اصول و مباني آن جزء مسايلي است كه از ديرباز ذهن بشر را مشغول كرده و در زمرهي قديميترين دغدغههاي انسان انديشهور به شمار ميآيد. هيچكدام از مكاتب بشري و اديان الهي نسبت به اين موضوع بيتفاوت نبودهاند. نتايج حاصل از اين تحقيق نشان مي¬دهد، تطبيق نگاه اين سه انديشمند حوزهي فرهنگ ايراني-اسلامي از سه نحلهي فكري كاملاً متفاوت است؛ كه در اين تحقيق به آن خواهيم پرداخت. پيش از ورود به بحث، ذكر اين نكته ضروري است كه نه خواجه نظامالملك و نه سعدي و نه عنصرالمعالي، هيچكدام نظريهپرداز مديريتي، به معني اخص كلمه، نيستند، بنابراين نميتوان انتظار داشت كه در آثار ايشان مباحث مدوّن، منظم و مرتبي در باب فلسفهي مديريت مندرج باشد. سعي ما بر اين است كه از فحواي كلام ايشان، هندسهي معرفت سياسي آن ها را ترسيم كنيم و حتيالمقدور مباني نظري آن را يافته و گزارش نماييم. در اين رهگذر مي توان به نقش ادبيات در حفظ و انتقال ميراث فكري ايراني-اسلامي پي برد.