چكيده
اين پژوهش به بررسي طنز و شيوه¬هاي طنزپردازي در شعر علي باباچاهي اختصاص دارد و به روش كتابخانه¬اي- اسنادي فراهم آمده است. شعر باباچاهي به طور كلّي به چهار دوره تقسيم مي-شود، اما از منظر طنزپردازي، با دو دوره¬ي متفاوت روبرو هستيم؛ يعني فقدان طنز در دو دوره¬ي اول و دوم و محوريّت طنز در دوره¬ي سوم و چهارم. در دوره¬ي اول و دوم شعر باباچاهي، اثري از طنزپردازي نيست. در اين دو دوره، مضامين عاشقانه، بومي¬گرايي، دغدغه¬هاي اجتماعي و نيز مضامين مرتبط با جنگ مهم¬ترين درون مايه¬هاي شعر او را مي¬سازند و فقدان طنز و شوخ طبعي در شعر اين دو دوره را مي¬توان به مضامين نوميدانه و تلخ شعر باباچاهي نسبت داد. در دوره¬ي سوم كه در پيوند با مؤلفه¬هاي پست مدرنيستي قرار مي¬گيرد، مؤلفه¬هايي چون عدم رعايت محور عمودي و گسست روايي، بازي¬هاي زباني، نقش محوري شخصيت شيزوفرنيايي و مجنون نويسي، سپيدنويسي و ناتمام گذاشتن جملات و...زمينه¬ي طنزپردازي را فراهم مي¬سازند. مهم¬ترين مؤلفه¬ي دوره¬ي چهارم شاعري باباچاهي، نگارش افشانشي است و طنزپردازي در اين دوره نيز در پيوند با همين مؤلفه قرار مي¬گيرد. علاوه بر نقيضه¬پردازي كه با ارجاع به متون و گفتارهاي كهن و عاميانه شكل گرفته، در پاره¬اي سروده¬ها شخصيت¬هاي اسطوره¬اي، حماسي و تاريخي در موقعيت¬هاي امروزي قرار گرفته¬ا¬ند و از اين جابجايي¬ها كه غالباً بر شوخي بنا شده، طنزپردازي سامان يافته است. به رغم تفاوت¬هايي كه در مناسبات زباني و بياني دوره¬هاي سوم و چهارم مشاهده مي¬شود، گروتسك در اين دو دوره از مناسبات مشابهي تبعيت مي¬كند و غالباً از همنشيني ترس و مضحكه پديد مي¬آيد.