با وجود اينكه نتايج مداخله¬هاي روان¬شناختي مديريت اضافه وزن و چاقي در دهه¬هاي اخير با موفقيت نسبي همراه بوده¬اند، اما ابقاي كاهش وزن ¬بدست آمده و همچنين مقايسه نتايج حاصل از مداخله¬هاي رايج در كنار كنترل ميزان دريافت كالري و مصرف آن (بواسطه رژيم گرفتن و فعاليت بدني) يكي از مسائل جدي حوزه مطالعات ارتقاء سلامت محسوب مي¬شود. از اين رو، پژوهش حاضر با هدف مقايسه اثربخشي چهار مداخله روان¬شناختي مديريت وزن شامل درمانگري فراشناختي (MCT)، درمانگري شناختي- رفتاري با تأكيد بر حل مسـئله (CBT)، درمانـگري شـناختي بك (CT) و اصـلاح مؤلفه¬هاي سبك زندگي (LEARN) روي اصلاح شاخص¬هاي زيستي- رواني- اجتماعي سلامت زنان ايراني داراي اضافه وزن و چاقي انجام شد. به اين منظور با روش نمونه-گيري در دسترس 80 آزمودني زن با ميانگين سني 26 سال و 9 ماه (6.9=SD) و دامنه سني 45-20 سال كه شاخص توده بدني (BMI) آنها در دامنه اضافه وزن تا چاقي درجه 2 (m²/kg9/40-2/25) قرار داشت، انتخاب شدند. تعداد 68 آزمودني كه واجد معيارهاي ورود- خروج بودند به صورت تصادفي در 4 گروه مداخله جايگزين شدند. اما به ¬واسطه افت 5 آزمودني از گروه LEARN و 3 آزمودني از گروه MCT ، در نهايت تعداد 61 آزمودني تا پايان مداخله و مطالعه پيگيري در كليه جلسات حضور داشتند. شاخص¬هاي تن¬سنجي، بيوشيمي، ايمونوفيزيواندوكرينولوژيكي و همچنين مؤلفه¬هاي روان¬شناختي قبل از شروع مداخله، در پايان هر مداخله و 3 ماه پس از پايان هر مداخله اندازه¬گيري شدند. تحليل داده¬ها با نسخه شانزدهم نرم¬افزار SPSS بيانگر آن بود كه در هر 4 مداخله در حد استاندارد وزن آزمودني¬ها (77/9-1/8درصد) كاهش معنادار داشت (05/0>P). همچنين اندازه¬هاي تن¬سنجي، نيز در هر چهار مداخله به يك اندازه كاهش داشت (05/0
P). همچنين در گروه MCT در مقايسه با سه گروه ديگر سطوح قند خون ناشتا در دامنه بهنجار افزايش بيشتري داشت (05/0>P) ولي سطوح تري¬گليسريد سرم در هر چهار گروه به يك اندازه كاهش داشت (05/0
P). مداخله CBT به طور معنادار در مقايسه با سه گروه ديگر باعث كاهش لپتين شد (05/0>P). گرچه مداخله¬هاي CT و MCT باعث افزايش كورتيزول شدند (05/0>P)، اما تغيير سطوح اين شاخص بواسطه نوع مداخله معنادار نبود. كاهش فشارخون و افزايش ضربان قلب نيز در چهار مداخله به يك اندازه بود (0.05
P). در مجموع مي¬توان گفت كه هر چهار مداخله بكار گرفته شده در اين پژوهش به يك اندازه باعث تغيير شاخص¬هاي انتروپومتريك، فيزيولوژيك و روان¬شناختي شدند. اما گروه¬هاي CT و MCT براي بهبود كنش¬وري ايمونولوژيكي؛ گروه CBT براي بهبود كاركرد لپتين اثربخشي بيشتري داشتند. همچنين مداخله LEARN در تغيير WLOC بيروني اثربخشي بيشتري داشت. نيمرخ چربي خون نيز به واسطه مداخله¬هاي CBT، CT و MCT بهبود يافت. با توجه به اين نتايج مي¬توان گفت افزودن مؤلفه¬هاي فراشناختي و شناختي به مداخله¬هاي مديريت وزن باعث بهبود شاخص¬هاي سلامت (زيستي- رواني- اجتماعي) از طريق ارتقاء مؤلفه¬هاي مختلف درمانگرانه هر مداخله نظير شكستن زنجيره¬هاي رفتاري نارساكنش¬ور، خود- نظارت¬گري، كنترل محرك، تصحيح افكار مخرب، باورهاي نارساكنش¬ور، حل مسئله، بكارگيري راهبردهاي مقابله¬اي، فراشناخت¬هاي نگراني، نشخوارگري فكري، و سوگيري توجه به واسطه تأثير روي چرخه ارتباط ذهن- بدن مي¬شوند. واژگان كليدي: وزن، درمانگري شناختي، فراشـناختي، حل مسئله، اصلاح سبك زندگي، سلامت