هدف اصلي اين تحقيق، بررسي و شناخت ناسيوناليسم و اسلامي سياسي در خاورميانه و همچنين تقابل اين دو ايدئولوژي براي كسب قدرت جايگاه و منزلت ناسيوناليسم و اسلام سياسي خاورميانه و چگونگي برخورد و نگاه مردم و تعامل و تقابل اين دو ايدئولوژي، تاثيرات ناسيوناليسم و اسلام سياسي در هويت ملي و تحولات سياسي خاورميانه، آينده ناسيوناليسم و اسلام سياسي در خاورميانه، نحوه شكل گيري و ورود ناسيوناليسم و اسلام سياسي به خاورميانه مي باشد.
روش تحقيق و يافتهها: 1-روش تحقيق توصيفي با تأكيد بر جامعه شناسي سياسي: تلاشي شده است كه اطلاعات مناسبتر و بيشتر درباره موضوع در زمان حال بررسي شود و نگاه و برخورد مردم جامعه خاورميانه با نظام سياسي ( ناسيوناليسم- اسلام سياسي) تحليل و آناليز كند.
2- روش تاريخي: با تأكيد بر تاريخ سياسي: تلاش شده است كه واقعيت هاي گذشته را مورد شناسايي قرار بدهد و وقايع گذشته را از نظر سياسي مورد تعبير و تفسير و ارزيابي قرار دهد تا وضع موجود سياسي بهتر درك گردد.
يافتهها: از پژوهش اين يافته به دست آمده كه اسلام سياسي با نام ناسيوناليسم و برعكس روابط حسنه اي با هم نداشته و ندارند و هميشه به عنوان آلترناتيو به همديگر نگاه كرده اند و به نوعي با هم در تضاد هستند، در يك ظروف جاي نمي گيرد و به عنوان دشمن و معارض همديگر و در پي مبارزه و حذف ديگر گام برداشته اند. در كشورهاي خاورميانه نه ناسيوناليسم و نه اسلام سياسي ، هويت ملي را ايجاد نكرده اند. اولي داعيه آن و دومي كلاً با آن مبارزه كرده است. مبناي رويكرد هر دو ايدئولوژي استفاده از نهايت خشونت براي ساختن دولت و در دست گرفتن قدرت بوده است، بدون توجه به فرايند تاريخي ملت سازي و بدون اهتمام به ساختن هويت يكپارچه با تفاوت موضع در گستره ملي. بنابراين هر نوع ناسيوناليسم با اسلام و برعكس هر نوع اسلام و مذهبي (تسنن و تشيع) با ناسيوناليسم آشتي ناپذير و حل تعارض اين دو دشوار است.