چكيده
در اين پژوهش به بررسي جايگاه قهرمان و ضدقهرمان در ادبيات ستيزنده پس از مشروطه پرداخته شده است. اثر ادبي آيينه ايست كه شخصيت دروني نويسنده در آن متجلي ميشود و بدين وسيله خواننده به جهان دروني او راه مييابد. شايد بتوان گفت اهميت عنصر شخصيت در داستان از هر عنصر ديگري بيشتر است؛ اين شخصيت است كه داستان را پيش ميبرد. چه حوادث نيز به تبع حركت و كنشهاي او در داستان رخ ميدهند. هر اندازه شخصيت پيچيده تر باشد داستان نيز پيچيده تر ميشود و هر قدر شخصيت ساده تر و منفعل تر باشد، داستان بيشتر به سطح ميآيد. شخصيت پردازي با آوردن شخصيت و معرفي او در داستان كامل نميشود، بلكه نويسنده بايد شخصيت را از آغاز داستان تا پايان به آگاهي و شناختي تازه برساند. يكي از مهم ترين انواع شخصيت، شخصيتهاي ايستا و تيپيكي هستند كه از آغاز تا پايان داستان تغيير شكل يا شخصيت نميدهند. شايد بتوان مهم ترين اين نوع شخصيت را قهرمان و ضد قهرمان دانست. در ادبيات ستيزنده پس از مشروطه بيشتر قهرمانان داستانها از نوع آدمهاي عاقل و زيرك و همچنين آدمهاي ساده و درستكار هستند كه با زيركي و سادگي خودشان پندي را به مخاطب ميدهند و قهرمانان و شريران بيشتر از نوع انسان هستند و اغلب شخصيتهاي آنها تكراري نيست. همچنين،شخصيت ضد قهرمان، لزوما بازدارنده نيست؛ چون قبل از ظهور ضد قهرمان، اساسا هيچ عملي از قهرمان به منظور توليد روايت داستاني سر نميزند. آنچه در اينجا اهميت دارد، فاعليت ضد قهرمان است. تمام كنشهاي ضد قهرمانان در ادبيات ستيزنده پس از مشروطه به گونهاي نمونه وار تبهكارانه و منفي است. ضد قهرمانان براي رسيدن به خواستهها و اهداف خويش از هيچ كنش ناهنجاري دريغ نميكنند؛ از دزدي و غارت و دروغ گويي تا ربودن زن شوهردار و قصد تصاحب او حضور اين ضدقهرمانان اين اصل مبتني بر آراي ساخت گرايان را اثبات ميكند كه كنش شخصيت تابعي از شخصيت ذاتي و حقيقي اوست. نوع روش تحقيق توصيفي – تحليلي و بر مبناي مطالعات كتابخانهاي ميباشد.