چكيده
جلال¬الدّين محمّد مولوي (672 - 607 ه . ق) به دوره¬اي از تاريخ و فرهنگ كشورمان تعلّق دارد كه حكمت، معرفت و فلسفه¬ي اسلامي تقريباً در همه¬ي ابعاد آن به كمال رسيده بود. نگاه او در آثارش به خدا و انسان، انسان و عالم، انسان و عبادت خداوند، عشق و جذبه، شهود و مكاشفه روحاني، وحدت و كثرت و خدا و عالم نمي¬تواند جداي تأثّر او از ميراث علمي، ديني و فلسفي پيش از خودش باشد. در پژوهش حاضر به اساسي¬ترين انديشه¬ي مولوي يعني خداشناسي – با توجّه به معرفت¬شناسي، جهان¬¬شناسي و انسان¬شناسي ¬_ بر پايه¬ي صفات و اوصاف الهي در آثارش پرداخته شده كه در نوع خود با توجّـه به رويكرد و مباني نظـري، پژوهشي بديع و نو در انديشه-شناسي مولوي¬ست. ديگر اين¬كه از نظر روش¬شناسي بحث نيز جديد بوده و بر اصل خداشناسي از نظر اقسام تصّور انسان از خدا در سه محور خداي نامتشخّص، خداي متشخّص انسانوار و خداي متشخّص ناانسانوار استوار است. رويكرد حاضر بـه مباني نظري خداشناسي در دستگاه فكـري مولانا نشان مي¬دهد كه از ميان محورهاي سه¬گانه¬ي فوق، مولانا در بيشتر موارد - با توجّه به زمينه¬ي فكري و رشديافتن در فضاي فكري مكتب خراساني - به خداي متشخّص انسانوار توجّه دارد و در برخي از موارد نيز – با توجّه به فضاي بحث و داستان - به خداي نامتشخّص توجّه و گرايش